نگاهي نو


   

لطفاً اسمتان را به لاتين بنويسيد!

<< September 2017 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
 01 02
03 04 05 06 07 08 09
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30


If you want to be updated on this weblog Enter your email here:



rss feed



3.2.05
انتخابات در عراق و در ايران

 

 

روز یکشنبه, 18 ميليون نفر در انتخابات عراق شرکت کردند. آنچه بيش از هر چيز نظر مرا به خود جلب کرد ؛ چهره خندان  و شاداب مردم عراق در صف های انتخاباتی بود. مرد  و زن در صف ها به انتظار ايستاده بودند تا به پای صندوق های راًی برسند. ترس از حملات احتمالی تروریستی و  انفجار های بلا وقوع که در روز های قبل شاهدش بودند پایشان را برای رفتن وساعت ها درصف های انتخاباتی ايستادن سست نکرد.

سرچشمه این  شوق و شور را در کجا باید یافت؟

برای مردمی که در عمر نسل خود برای اولين بار می توانستند اراده اشان را با رای خود نشان دهند ؛ برای مردمی که اولين بار مورد توجه قرار گرفته بودند و نظرشان را کسی جویا می شد؛ اين انتخابات  حادثه ای بس مهم در زندگی و آينده شان بحساب می آمد ؛ آينده ای که با خود تغییرات مثبت به همراه دارد و عراقی ها  نمی خواستند از آن غافل شوند و سر چشمه شوق و شور آنان در همین امید به آینده  بود.  زندگی گذشته  در دوران سياه ديکتاتوری و دوران جنگ به پايان می رسيد و حالا رای آنها نويد بخش آينده ای روشن قرار گرفته بود.

 

60 درصد واجدين شرایط  از اين حق استفاده کردند. اما ای کاش سنی ها خود را از این فرصت محروم نمی کردند و با تحريم, حق خود را از تاثير گذاری بر قانون اساسی آينده  و تصحيحات آتی آن حذف  نمی کردند. سياست تحريم از يک طرف آنان را از تاثير گذاری بعدی در روند های آينده بی بهره کرده و از طرف ديگر راه را برای شيوه های  غير مسالمت آميز باز می گذارد. و اين در حالي است که تحقق سعادت  يک ملت  در گرو آن است که نه تنها بخشی از ملت, بلکه همه در آن سهيم وشريک باشند. در عراق اين همچنان مورد سوال است که آیا حکومت قادر خواهد شد که نهاد دين و دولت را از یکدیگر جدا کند ؟ هم چنین , آيا قادر خواهد بود که قانون اساسی کشور را مبنای حرکات و تغييرات اجتماعی و اقتصادی خودقرار دهد وکشوری دمکراتيک را درهمسايگی ما بسازد؟

 

اين انتخابات مرا به ياد آخرين انتخابات خودمان برای مجلس هفتم می اندازد, با این تفاوت که صف های انتخاباتی مردم ما عاری از هر شور وشوقی بود؛همان  شوق و شوری که ما در انتخابات خرداد 72 شاهد آن بوديم  . بعلاوه آنکه حتی بسياری زحمت خارج شدن از خانه را نيز به خود ندادند و ما شاهد صف های کوتاه و  حوزه های انتخاباتی  خلوت  بوديم.

انتخابات دور نهم رياست جمهوروی نيز در پيش است. اين سوال مطرح است که مردم چگونه   به استقبال اين انتخابات خواهند رفت ؟واقعیت  اين احساس شور و شعف زمانی بوجود می آيد که مردم نمايندگان  مورد اعتماد خود را در ميان کانديدا ها بيابند وهم چنین زمانی که خواستهای خود را در برنامه های پیشنهادی از طرف کانديداها ببيند. آينده روشن  برای جوانان، ايجاد کار, رشد و ثبات اقتصادی ؛آزادی بيان و اظهار نظربرای دگرانديشان؛ آزادی پوشاک و امکانات مساوی برای شرکت در زندگی و سازندگی کشوربرای زنان  وهزاران خواست ديگری که امروز مردم ما رابدنبال بر آورده کردنشان به وجد می آورد و برای تحقق آن به  پای صندوق های رای می کشاند. چيزی که تا امروز من نتوانسته ام  اثری از آن را در برنامه های تبليغاتی هيچکدام از کانديداها ببینم.

 

مريم سطوت

2 فوريه 2005


ارسال در ساعت: 14:31 توسط: مريم
نظر شما  

26.1.05
حقوق بشر و جایگاه آن در مبارزه سیاسی!

"آنچه ما در خارج از کشور ميتوانيم انجام دهيم حمايت از مبارزات معينی است که در راستای حقوق بشر، آزادي تشکل ها، آزاديهای فردی، رفتاری و فرهنگی در جامعه جريان دارد. ما ميتوانيم در سطح بين‌المللی برای چنين مبارزاتی پوشش حمايتی پديد آوريم و سرکوب آنان را دشوار سازيم. "

در گزارش سالانه سازمان نظارت بر حقوق بشر آمده که وضعیت حقوق بشر در ایران به وخامت گرائيده و این در حالیست که  وضعیت حقوق بشر در جهان و بالاخص در کشورهای منطقه در سال 2004  خوشحال کننده بوده  است.*در اکثر کشورها طی سال گذشته در این زمینه پيشرفت‌هائی حاصل شده بود  و تاسف آور است که کشور ما جزو کشورهائی بوده که در یکسال اخیر تعرض به حقوق بشر در آن شدت يافته است. طبیعتاً روند منفی رعایت حقوق بشر در ایران را میتوان در رابطه با تغييراتی توضیح داد که در تعادل نیروهای سیاسی در کشور رخ داده و در همین رابطه شاید  می بایست  به انتظار روزهای دشوار تری نیز بود .

 آنچه مرا به نوشتن این یادداشت واداشت، توضیح تغييراتی نیست که در توازن نیروهای سیاسی در ایران رخ داده و به سهم خود تاثیراتی بر رعایت حقوق بشر در ایران بجای گذاشته است. شکی نیست، هرگاه که بنیادگرایان حاکم بر ایران مقاومت محدود تری در مقابل خود احساس نمایند تعرض به حقوق بشر را افزایش میدهند. آنچه من در نوشته های مختلف کمتر مشاهده میکنم، نقشی است که اپوزسیون ميتوانسته و میتواند در این راستا ایفا نماید. ما که به رعایت حقوق بشر معتقدیم و در این راستا میکوشیم، آیا توانسته ایم طی سالهای اخیر در حد امکانات خود موثر عمل کنیم؟ و بالاخص چنین مبارزه ای آیا جایگاه شایسته خود را در فعالیت فعالین و سازمانهای سیاسی اپوزسیون ایران یافته است؟

نگاهی گذرا به آرشیو نشریات اینترنتی در این زمینه میتواند تصویر روشنی به‌ما ارائه دهد. هر روز مقالات  بسیاری توسط  فعالان سیاسی در نشریات مختلف خارج از کشور منتشر میگردد و در آنها شرائط سیاسی حاکم بر ایران و راههای تغيير توازن نیروها مورد بررسی قرار میگیرند. هر روز دهها مقاله در رابطه با افشای شرائط حاکم بر ایران و اثبات ضرورت تغييراتی در حکومت جمهوری اسلامی، منتشر میگردد. اما در برابر آنها، نوشته‌هايی که هدفش تقویت مبارزه ای مشخص در رابطه با رعایت حقوق بشر در ایران باشد در صد کوچکی را به خود اختصاص میدهند.

امروزه در ایران مبارزه برای کسب دستاوردهای معینی در این رابطه، جریان دارد. مبارزه ای که نه تنها برای افشای رژیم، بلکه بخاطر تغییراتی مشخص و پیروزی در آن راستاست. موفقیت در چنین تلاشهائی است که به شرکت کنندگان در حرکت امید داده و آنان را به کوشش های نوینی در سطوحی بالاتر متقاعد ميسازد. کسانی که تصور ميکنند متشکل شدن مردم در راه تحولات بنيادين، بدون گذار از مبارزه برای تغييرات کوچک ممکن است، دچار خطا هستند. برای مثال، کسانی که تصور ميکنند حرکت دوم خرداد، حادثه‌ای بوده که تنها در عرض چند روز رُخ داد و يا تنها نتيجه فعالیت نیروهای سياسی معینی بوده، در اشتباه هستند. جوانان و زنانی که نيروی محرکه اصلی اين حرکت بودند، سالها پیشتر از دوم خرداد ذره ذره و سنگر به سنگر مبارزه کرده و رژیم را به عقب نشينی وادار کرده بودند. هزاران دانشجوي دختر و پسری که زمانی اجازه نداشتند در دانشگاه با هم حرف بزنند، با بی اعتنايی به قوانين رژیم، حاکمين را وادار کردند که در عرصه های مشخصی گام به گام عقب بنشينند. دراين راه صد ها تن از آنان شلاق خوردند و شبهای زیادی را در بازداشتگاهها گذراندند. زنان و دختران بيشماری برسر جابجائی هر ميليمتر روسری‌شان مبارزه کرده و بارها به اتهام بدحجابی مجازات شدند. دهها کانون متشکل از روشنفکران، فارغ التحصيلان، وکيلان و .. از همان امکانات محدود دوره اول رياست جمهوری رفسنجانی بهره گرفته و خود را تثبيت نمودند. اين تلاشها و موفقيت های معين در همین عرصه های شاید به نظر برخی کوچک و به نظر من بزرگ، زمينه ساز مشارکت آنان در حرکت دوم خرداد گرديد و امید تغییرات بزرگتر را در دل هزاران جوان کاشت و آنها را واداشت تا خيابانهای تهران را به صحنه تبليغات انتخاباتی و انعکاس خواسته های خود بدل سازند وشرايطی مشابه دورانهای انقلابی پديد آورند.

آنچه ما در خارج از کشور ميتوانيم انجام دهيم حمايت از مبارزات معينی است که در راستای حقوق بشر، آزادي تشکل ها، آزاديهای فردی، رفتاری و فرهنگی در جامعه جريان دارد. ما ميتوانيم در سطح بين‌المللی برای چنين مبارزاتی پوشش حمايتی پديد آوريم و سرکوب آنان را دشوار سازيم.

ما در خارج از کشور امکانات زيادی برای حمايت از مبارزات معينی که در کشور صورت ميگيرد در اختيار داريم. امکاناتی که در دسترس نیروهای داخل کشور نیست. سازمانهای سياسی اپوزسیون مستقر در خارج کشور قادرند در اين عرصه ياری دهنده سازمانهای مدافع حقوق بشر در داخل ایران باشند. اگر قائل به تقسيم کار و وظایف ميان مبارزات داخل و خارج باشيم، فعالیت در عرصه بين‌المللی و فعال کردن حمايت های جهانی برای مبارزات حقوق بشری در داخل کشور از وظايفی خواهد بود که به عهده  اپوزسیون خارج است.

متاسفانه امکانات بین المللی در حد لزوم مورد استفاده قرار نميگيرد. ما کمتر شاهد تلاش سازمان یافته و گسترده فعالان سياسی و اجتماعی برای تقويت مبارزه در زمينه های مشخص می باشيم.  مواردی همچون تلاش برای آزادی فرج سرکوهی، بسیار نادر اند. شاید فعالیت بخش بزرگی از فعالین زن در خارج را میباید از چنین ارزیابی مستثنی دانست. آنان همواره در جهت تقویت و حمایت از مبارزه عملاً جاری زنان ایران علیه تبعیضات مختلف در عرصه هائی کاملاً مشخص تلاش کرده و میکنند؛ حمایت از مبارزاتی را دنبال کرده اند که تغییراتی مشخص آنهم در همین شرائط امروزین را در نظر دارند. نجات جان افسانه نوروزی و تلاش برای آزادی وی یکی از نمونه های مشخص و قابل ذکر در این راستاست.

علت اين کم کاری, کم توجهی در میان سازمان های سیاسی اپوزیسیون در خارج در کجاست؟ طبعاً کم کاری و حتی بی عملی آنان میتواند دلایل عدیده ای داشته باشد. بخشی از نیروهای سياسی اپوزسیون بر اين نظرند که در شرائط جمهوری اسلامی هر نوع دستاوردی در رابطه با رعايت حقوق بشر ناممکن و مبارزه در اين راه و نفی حکومت اسلامی بر هم منطبق است. با چنين ديدگاهی تا زمانيکه حکومت اسلامی حاکم است، مبارزه برای رعايت حقوق بشر بی ثمر مانده و شرائط ايران 20 سال پيش و 10 سال پيش و امروز يکی است و همه چيز با قدرت حاکم توضیح داده ميشود. با چنين ديدگاهی تلاش برای افشای تعرض به آزاديها و حقوق بشر در ايران تنها میتواند زمینه ساز شرائطی باشد که به تغییر اين حکومت منجر گردد نه با هدف دستیابی به اهدافی کوچک و در شرائط امروزین.

اما بخش دیگری از اپوزیسیون که به چنین فعالیتی معتقد هست نیز از فعالیت عملی ناچیزی برخوردار است. برای مثال اتحاد جمهوری‌خواهان در همايش کلن تصميم گرفت تا مبارزه برای آزادی زندانيان سياسی و بطور مشخص آزادی آقایان گنجی و زرافشان را در رده اصلی ترین وظايف خود قرار دهد. اين مبارزه نيازمند تکرار مداوم در همه رسانه ها، مراجعه به همه نهادهای بين المللی وسازماندهی و بهره گيری از کار حقوقدانانی است که بتوانند بطور مشخص برخورد کنند. اما با تاسف می بینیم که در عمل چنان تصميمی با چنين تلاشهائی همراه نميشود و تنها با یک اعلام موضع سیاسی خاتمه می يابد. وقتی چنین سوالی را در برابرشان قرار میدهیم که چرا سازمانهای سياسی به مسائل حقوق بشر نمی پردازند، پاسخ اینگونه است که اين وظيفه سازمانهای حقوق بشری است و ما یک  سازمان سياسی هستيم! آیا وظيفه سازمانهای سياسی  با اعلام موضع بر سر مسائل حقوق بشری به پايان می رسد و آیا مسير مبارزه سياسی از درک حقوق مشخص مردم وشرکت در مبارزات آنان نمی گذرد؟

واقعيت اينست که چنین فعالیت هائی از دید بسیاری از فعالین سیاسی، اموری خرد و کم اهمیت محسوب می شود.

دوست گرامی سعيد شروينی چنین حسی را در مقاله اش چه زیبا بيان می کند:

" بزرگترين چيزى كه وجود نداشته باشد از كوچكترين چيزى كه موجود باشد، كوچكتر است"   

 

* مقاله سعيد شروينی

 


ارسال در ساعت: 13:17 توسط: مريم
نظر شما  

31.8.04
مقصر کيست ؟

 

 

زمين خوردم و پايم شکست  , دخترم در دانشگاه قبول نشد , مادرو پدرم هميشه با هم دعوا دارند , از ميان کانديداهای کار,  مرا انتخاب نکردند , شوهرم  بيکار شده , برادرم مريض است ,  انقلاب به شکست کشيده شده ,  اپوزيسيون حاضر به همکاری با یکديگر  نيست , ......

راستی مقصر همه اين اتفاقات کيست ؟ چاله  خيابان..., بی احتياطی خودم ,  بی سوادی دخترم.... , پدرم.. , آرزوهای غير واقعی  خمينی , بی مسئوليتی اپوزيسيئون ......

بايد حتمی مقصری وجو د داشته باشد . مگر می شود بدون مقصر . و تا زمانی که آنرا نيافتم آرام نمی گيرم .......

 

چرا دنبال مقصر می گرديم؟  اتفاقی بدون مقصر وجود ندارد ؟ چه نيازی به پيدا کردن آن داريم؟

اين عادت من و شما تنها نيست , اين يک روش برای آرامش  روح است . مقصر پيدا شد , پس ديگر می توان آسوده خوابيد . ولی انسان  بايد آنرا  جستجو کند و بيابد . مهم نيست که مقصری نادرست پيدا شود , مهم نيست که چه گونه  فلسفه را به هم می بافيم تا مقصری معرفی کنيم.

يک دسته هميشه تقصير  را گردن ديگران می اندازند و خود را بری از اشکالات کار می دانند. اين البته راحت ترين کار ممکن است . دسته ديگر همواره  خود را  مقصر می شناسند  که در نهايت  دچار بی اعتمادی به خود  و اعمال خود می شوند. معمولا بالانس درستی هم ميان اين دسته و دسته ديگر وجود ندارد , گاهی  کفته به اين طرف و گاهی به آن طرف سنگين می شود.

 

اما به اين سوال هنوز پاسخی داده نشده که آيا واقعا نياز به پيدا کردن مقصر است؟

چه مدت زمان وقت همه ما به پيدا کردن مقصر تلف می شود تا , به  پيدا کردن راه حلی برای  مشکل؟  با پيدا کردن مقصر می خواهيم خود را و يا کارهای آينده را گارانتی کنيم ؟  گارانتی کنيم تا ديگر آن اتفاق  تکرار نشود؟ خوب , آيا موفق هستيم ؟ آيا اتفاقات دوباره   تکرار نمی شوند ؟ اصلا آيا يک اتفاق دوبار روی می دهد ؟  آيا اينطور نيست که بررسی هر اتفاقی تنها برای درک بهتر همان اتفاق خوب است و گارانتی به ما نمی دهد ؟ گارانتی برای روی ندادن خطایی ديگر !!

 

 


ارسال در ساعت: 12:19 توسط: مريم
نظر شما  

21.7.04
شیطان و دختر

Paulo Coelho

Der D䭯n und Fr䵬ein Prym

 

پائولو کوئولو

 

 

در اين کتاب بيش از هر چيز داستانهای کوتاه قديمی آن  که دهان به دهان ميان مردم گذشته وبه امروز  متتقل شده، برایم جالب بود. مثل  داستان زير :

    « مردی با اسب و سگ خود در راه است که با يک جرقه رعد و برق می میرد. در آن دنيا همينطور مشغول گذشتن از راهی به همراه اسب و سگ خود است  و هوا نيز بسيار گرم است. به در بزرگ و زيبایی می رسد که از لای آن می توان ديد که يک چشمه پر آب  در ميان آن روان است. مرد از دربان  سوال می کند که اينجا کجاست و دربان  جواب می دهد  که اينجا  بهشت است.  مرد سوال میکند که آيا می تواند مقدار آب بخورد . دربان می گويد که خودت آری ولی ورود حيوانات  ممنوع است . مرد که اسب و سگش را بسيار دوست داشته و دلش نمی آيد که خودش آب بخورد و آنها نه،  با زبان تشنه راه را ادامه می دهد و بعد از مدتی به در بزرگ و زيبای ديگری می رسد  که در آن چشمه آبی جريان دارد از دربان سوال می کند که می توانم من و اسب و سگم  آب بخوريم، دربان می گويد که البته بفرماييد . مرد سوال می کند که اين جا کجاست و چه نام دارد ؟ دربان می گويد اينجا بهشت است . مرد شگفته زده می گويد: " می دانيد که  ديگران هم از نام شما استفاده می کنند. همين امروز درِ ديگری را ديدم که دربان آن معتقد بود آنجا هم بهشت است . شما بايد کاری کنيد که برای مردم اشتباهی رخ ندهد. همه فکر می کنند که آن در ديگر بهشت است."  دربان بسيار آرام جواب می دهد که مطمئن باشید که اين اشتباه رخ نخواهد داد و افراد به همان جایی می روند که بايد بروند."»


ارسال در ساعت: 13:15 توسط: مريم
نظر شما  

16.7.04
تو به کی رای دادی ؟

 

 

 

 

 

_   راستی تو به کی رای دادی ؟

_   هيچ وقت از يک آلمانی نپرس که به کی رای داده

 

10 سال پيش که اين جواب را از دوستی آلمانی ام  شنيدم , باورم نشد که درست شنيدم , حتی یادمه که پرسيدم (   ؟  )  ولی جوابی نيامد. در طول دورانی که در آلمان زندگی کنم به جواب  بيشتر نزديک  شدم , بعد ها در يک سنديکا عضو شدم و از آنجا که در هر کاری بايد با تمام ارژی وارد شد , بسرعت مراحل رشد را طی کرده و به سطح مسئولين ايالتی رسيدم و چون از کاری که می کردم نه خجالت می کشيدم و نه نگران پليس و محاکمه  و زندان ( چيزی که در داخل کشور در انتظار هر فعال سياسی است ) در محيط کارم برای سنديکا تبليغ کرده و از آن دفاع کردم  , از طرف ديگر در هر جایی که تصميمات سنديکا را نادرست ديدم باز هم طرح کرده و اعتراض  ويا انتقاد خودم را ابراز داشتم.

خوب آنقدر تجربه داشتم که بدانم که تغييرات نياز به زمان دارد؛ طول می کشد و من هم عجله ای نداشتم ولی اتفاقی که افتاد , اصلا  انتظارش را نداشتم : در محيط کار مسخره همکارانم قرار گرفتم که عضو سنديکا هستم و اصولا به همچون چيزی باور دارم و وقت و پول خود را صرف  آن می کنم   . وقتی از عدالت اجتماعی حرف زدم باز هم بدتر شد, عدالت !!! "هرکس بايد نان خود را دربياورد و جان خودش را نجات دهد "  اگر در يک محيط کم سواد و پرت کار می کردم خوب انتظاری نمی توانستم داشته باشم , من در ميان افرادی کار می کنم که بیش از 50% آنها تحصيلات دانشگاهی دارند  ولی مثل اينکه کلمه انسان دوستی و ... را نشنيده اند و يا آنرا کمدی می دانند . از همه بد تر همکار جوان من است که از آلمان شرقی  آمده . اگر يک دشمن را عليه عدالت اجتماعی در اين اداره بخواهم نام ببرم,  همان اوست . فکر می کردم که اين همه مبارزه برای انسانيت و عدالت اجتماعی چه شد ؟ درست است که شوروی نمونه خوبی برای اين آرمان نبود ولی خود اين آرمان که متعلق به شوروی نبود و چه بسيار انسانهایی که به آن باور داشتند و جان خود بر سر تحقق آن گذاشتند , ولی با وقايعی که در طول اين ده رخ داد  بايد سالها دويد تا دوباره ساده ترین ارزشها  برای درک انسانها و انسانيت را جا انداخت ... حيف که فکر می کردم  در آلمان بخشی از راه طی شده !!! 


ارسال در ساعت: 11:59 توسط: مريم
Comments (2)  

Next Page